بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

476

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

با وجود علامات سابقه تپ گرم و قلق و سوزش محل و صلايه نبض باشد علاج در جمله تنقيه بايد كردن بقى متواتر هر روزه بسيار باشد كه اين تنقيه معنى گرداند از ديگر تنقيها جهت كم كردن ماده و بار داشتن مانعى از سحج و اگر در خون زيادتى باشد از هر دو باسليق فصد بايد كردن جانب موافق كه فصد درين ابواب تدبيرى بيمثل بود و اگر در هر دو گرده قرحه افتاده باشد از هر دو باسليق فصد بايد كردن و اگر در مجرى افتاده باشد فصد صافن كردن اولى بود و بعد تنقيها به نرم داشتن طبع بملينات مواد را بجانب مخالف مائل بايد ساختن و اگر صفراى باشد بملينى قوى كه تغذيه در ان باشد دفع آن بايد كردن و از هرچه طعم غالبى از ترشى و شيرينى و تيزى و شورى داشته باشد و در بايد بودن و همچنين از مولدات غلط نيز قطعا استعمال نكردن و گوشت كم و لطيف خوردن عند الضرورة بلكه بر شورباى اقتصار كردن اولى بود و ماش مقشر كه اسفناخ و ملوخيا در ان باشد خيلى با روغن بادام موافق آيد و از جماع و حركات متعب كه مانع راميدن عضو باشد پرحذر بايد بودن و اينجا كه وجع صعب بود از مخدرات مناسبه چيزى بايد دادن و در حقنه قعرى ماسكى هم اگر اندك داخل سازند مناسب بود و قرص كاكنج و شراب خشخاش دادن با شير خر آميخته درين تسكين و تنقيه قرحى بسى نافع بود و همچنين شراب آلو و شراب قراصيا با شيرهء تخم خشخاش و خيار و خرفه مجموعه و در مدت دادن بتخصيص مدر قوى مبالغه كردن بسى مضرت رساند و به مقدار ضرورت پاك ساختن محل بايد استعمال نمودن و صباح جواب كه اسفناخ و برگ خطمى و كدو در ان باشد دادن موافق آيد و همچنين كشكاب و شكر باشد كه جهت تنقيه جلاب عسلى با تخمها بايد دادن گاهى كه حرارتى نباشد و شير خر با آب تخمها و شكر هم مناسب باشد و هرگاه محلى از چرك پاك شود تدبير رويانيدن بايد كردن بخورانيدن ادويه روياننده چنانچه در ديگر قروح داخلى گفته شده بتخصيص قروح امعا و اورام منفجره اعضا دادن چهار اوقيه هر بامداد با آنچه مناسب مقام باشد و در اواسط شير بز همچنان در آخر شير گاو با قدرى عسل با شكر آميخته يا قدرى از اشربه موافقه مثل شربت بنفشه و غيره و آنجا كه چرك پاك نشده باشد بازايستد مريض را در آبزنى موافق بايد نشانيدن و مجارى نرم ساخته آن را تحريك كردن تا بسته نشود و سبب مزيد علت گردد